آغازیک ترانه ی بیمار درگلو
فریاد یک حکایت دشوار درگلو
صبح سپید مادردیویی سیاه شده
خفاش ها وقصه بسیار درگلو
پیمان عهدبستن گرگ وپلنگ ده
تکرار این روایت ناچاردرگلو
احساس قدخمیده ی مردان بی هنر
بغض زمین همت تکرار درگلو
ازخاطرات باغ اگرخسته بگذری
شاید رسدقطره به مقداردرگلو
تاپای یک حکایت موعودمیرسد
صبرمن و تو وسپیداردرگلو
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:6  توسط منیرهدف
|
تمام زندگی
دربودنت آرام می گیرد
تمام دل شود
یکجازتوگرکام می گیرد
نگاهت را
زبان نورمعنی میکند اینجا
هویداشوکه
این آدم زنامت نام می گیرد
زتنگ نای دلت
گرمیشود بیرون بیابنگر
هزاران مرده
می بینی اجل انعام می گیرد
پشیمانی نمی
زیبد به آخریادم مردن
زاول گرچنین
است آخرش را خام می گیرد
برای دوستی
یک لحظه ی غافل شدن جرمست
سحر گرصبح
صادق است تغافل شام می گیرد
نشاط دوستی
ازمردم دنیا اگر پرسی
به این درٍ
که گم گشته سخن فرجام می گیرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:54  توسط منیرهدف
|
به استادسید عبدالواجد واجد
شب است وناله را فریاد کردم
زنالیدن دلم را شاد کردم
برای احتیاج باور خود
کبوتر خادم صیاد کردم
اگرچه پیش وازکوه اونیست
به پاس معرفت آزاد کردم
نفس پیچیده می گیرد گلو را
قلم را قید هر بیداد کردم
نوای راستی را هرچه باشد
خفک درسینه ی ناشاد کردم
اگرچه خام ام بی بندو بار است
برای یک سخن انشاد کردم
گشاده چشم بینایی قلم را
روان خاطر استاد کردم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:16  توسط منیرهدف
|
این سرشوریده گاهی آتش دل می خرد
بی تحمل بودن دنیایی بسمل می خرد
برمن این دجال پیری روزگار
قند را یکسر هلایل می خرد
سیل نادانی که اینجا حاکم اند
بر سردار جاه ومنزل می خرد
گربه بازار ادب با او روی
رنگ رنگ سودای باطل می خرد
درمجالس کله از دانش تهی
ظاهرآرا شعر بیدل می خرد
مشتریانش همه کورو کرند
برتنش شمشیر قاتل می خرد
گرطبیب حاذق ناید وطن
جوری گیتی را تحمل می خرد
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:13  توسط منیرهدف
|
تقدیم به آموزگارخوبم محمد قاسم آریا
میروم تاخسته گی های شما
حرآزادی بگردد هر کجا
ماسه های دشت ناهموار تو
در دل دریاست ای نا آشنا
قامت افرازد درخت و جنگلش
ازمسیر دیو و دد گردد جدا
سرمهء چشمش همی یک نکته است
مرگ دارد صورت آیینه ها
آری می زیبد برای زندگی
ره روان را یک قلم دوز ازشما
یاد آنکس میکند دل بعدازاین
از برای ماخرد سودای ما
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:7  توسط منیرهدف
|
به رنگ وحدت ایمان ضمیرناخداتلخست
به گوش خوابهای صبح حدیث مصطفاتلخست
درون هر ورق پیچد صدایی صفحه ی بالا
به غایب عیب جو باشد رفیق وآشنا تلخست
چو سنگ ناصبوریها به پای بی خرد افتد
گر ارزان میدهد جنس اش بها اندربها تلخست
زمین در آتش عصیان فغانش در تلی باد است
ندارد هرکه این مایه به موجش هرصدا تلخست
اگر آیینهء آتش مهیا می شود بامن
عجب سرکش بود آدم که صورت کبریا تلخست
فغانم خون همی گرید درون کاسه گردون
که دستان ادب دارد مرا منت فنا تلخست
بود کمرنگ هر وادی که دارد نغمه منقاری
هدف سودای این وحشت جواب مدعا تلخست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:39  توسط منیرهدف
|
دستانم را مبند
بگذار باستاره ها تفاهم کنم
برایم اشک مریز
که صورتم ناتوان است
با غبان با گل نمی جنگد
گلچین ها گستاخ اند
شاخ وریشه
قربانی است
ودیوارها حرفی ندارند
حافظه شان مرده
گوشهایشان
سوراخ، سوراخ است
وبا ضمیر خاک
در گفتمان
مصروف اند
وما سرنوشت خود را
قلمچه میکاریم
تا...
آینده مراث
آب وخاک را
غارت نکنند
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط منیرهدف
|
سلام برهمه عزیزانیکه در کلبهء این حقیرسری میزنند.
کوچکتر
بوی شراب میدهد
دیوار همسایه
قبله های نمایشی
صدای هفت کاذب را
ناموس گونه یاد میکنند
وشاید زندگی را هرزه بخرند
بفروشند به هیچ
به همه کس به خدا
آخرخزان پیام مرده گان
ورق ورق
خنجری شود
برزبان یاوه بافان قرن
که از خون سخن میگویند
واز عاطفه شمشیر می بافند
خدا حافظه اش را گم نمی کند
که کودکان بی هویت
نفرینی شوند برای همه
تا صدای آشنایی
دیر آمده را
به پاس بانی بنشینند
و برکاجهای سبز بنویسند
که
مرگ نام دیگری آدم است
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:44  توسط منیرهدف
|
سلام آشنایان بادلباچند دوبیتی درخدمت شما
امیدکه نقدونظر خودرا دریغ نفرماید.
دوبتی
بیا چنگل حدیث دیگرم ده
زبانم را ببربال وپرم ده
زبانم سخت ماتم زاست مردم
خواص یک گیاهی بی برم ده
000
دلم تنها دلم تنهاترین است
دلم یک آبشار آتشین است
دلم یک واژه را فریادمیکرد
که انیجاپا و دستم راکمین است
000
بلای جان ماگردیده دختر
زبان ماجرا گردیده دختر
برای وحشت یک مرد عاشق
سراسرمبتلاگردیده دختر
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 13:49  توسط منیرهدف
|
دنیا دچار هیاهوی بی عمل شده
بس زندگی برای من وتودغل شده
بالاکن آستین وبه سرکن چادرت
باران درحقیقت کارت چتل شده
خوابت هزارمرتبه زیباست بعدازاین
دنیابه امرثانیت ضرب العجل شده
گفتندیک قطارسیه دل برای من
این چارسوی کعبه دل مبتذل شده
شاید هوس کند کسی دورمیرود
باغ ودرخت حاکم روزازل شده
ققنوس یک دوساعت اگرزندگی کند
پایان هرمعامله اش یک مثل شده
شاعربه دادگاه خردیک سرنزد
محکوم یک دوبیتی وچندین غزل شده
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:46  توسط منیرهدف
|